X
تبلیغات
دلتنگی های من


دلتنگی های من

گاهی وقتا....
گاهی وقتاحس میکنم بین زمین وآسمونم حس میکنم حتی نفس کشیدنم برام

سخته حاضرم بارهاوبارهابمیرم امااین لحظات دوری رونبینم .....

گاهی وقتاحس میکنم غریبم توی این دنیا...حس میکنم تنهام.... اما...امابازم دلم

روشنه ههه کسی که داره ازدلتنگی میمیره میگه دلم روشنه کاش،ای کاش حداقل

دوستام کنارم بودن پیش هرکی میرم حرف بزنم درکم نمیکنه... شایدم برعلیه من

ازحرفام استفاده کنه خدایاچرادوستامویابهتره بگم صمیمی ترین دوستموازم

گرفتی؟؟؟؟چرا؟؟

خیلی سخته که دلت اونقدرغم داشته باشه اونقدربغض توگلوت جمع شده باشه که

نتونی حتی بیرون بریزی...خیلی سخته.... سخته که سعی کنی روی خوشحالتوبه

بقیه نشون بدی ولبخندمصنوعی بزنی امابقیه فک کنن که واقعیه وباتمسخربگن

کجارفت غمات؟؟؟ناراحتیات کو؟نکنه فراموشش کردی؟؟

آخه چجوری بایدبهشون بفهمونم که من همون آدم عاشقم ازعشقم که کم نشده

هیچ،بهش اضافه هم شده وقتی نزدیک دوماه ازعشقت دورباشی فراموشش

نمیکنی بلکه بیشترعاشقش میشی ومیفهمی دوریش چقدرسخته....

کاش مردم بدون فکروبدون اینکه چیزی بدونن حرف نمیزدن کاش باخودشون

فک میکردن بااین حرفایی که میزنن دل کسی میشکنه یانه!!اما.... امادریغ ازاینکه

کمترین فکری نمیکنن ....

گاهی وقتایه نگاهی هم به پشت سرمون بکنیم بدنیس.....

تاريخ دوشنبه نهم بهمن 1391سـاعت 16:10 نويسنده هدیه| |
عنوان نداره!!!!!!
چشمانت مظلومانه می شوندوقتی درتاریکی شب،گناه آلودنگاهم میکنی احساس

بدی که دارم ناشی ازخواندن افکارم است ومن بدون این که توانایی داشته باشم

تابتوانم ازرشدآن هاجلوگیری کنم ناخودآگاه لبخندی به پهنای صورتم تحویلت میدهم

من عادت به همان چشم هاکرده ام......

این همه احساسات برای رشدمغزم خوب نیس چشمانم رامیبندم وکاری نمیتوانم

بکنم جزاینکه بگذارم سرنوشت هرکاری میخواهد بادل پینه بسته وخاکیم انجام دهد

چه اهمیت دارد؟؟؟؟؟؟

 

برای کسی چه اهمیت داردکه عاشق باشم؟؟؟دراین کره خاکی که عشق راباهوس

ناچیزکه ازغریزه ای سربرمی آورد،اشتباه می گیرند!چشمانم رامیبندم وروحم رادر

دنیای عشق تصورمیکنم بگذارمردم درموردجسم هرچه می خواهندبگویندمهم روح و

قلب من است که محوچشمان مظلوم توست مهم نیست که آغوشت مامنی ست

برای دلتنگی هایم روحت مامن زیباتری ست من اسم این راهوس نمی گذارم این ها

همه ازعشق نشات گرفته که سرریزازشادابی ست......عشق پاک.....فراسوی

آسمان ها.......تصورهیچ کس برایم مهم نیست.من به پاکی عشقم ایمان دارم

اگه دوس داری ادامشوبخونی بروتوادامه مطلب ببخشیدکه متنم غم گینه دل تنگمه...


ادامـ ــه حرفايِ ما
تاريخ دوشنبه دوم بهمن 1391سـاعت 15:7 نويسنده هدیه| |
ای کاش.........
ای کاش کوچکترین خبری ازعشقم داشتم ای کاش واسه یه لحظه میدیمش ای

کاش واسه یه لحظه صداشومیشنیدم ای کاش .............

ای کاش هایی که مثه ابرهای سایه دورسرم حلقه زدن وهرلحظه اشک منودرمیارن ۳

روزمونده که یک ماه بشه که ازعشقم دورم وااااااااای هرلحظش مثه مرگه مرگ دلم

میخواد......

ای خداخودت میدونی دلم چی میخوادخدایابسه دیگه بسه.......

تاريخ جمعه بیست و دوم دی 1391سـاعت 22:57 نويسنده هدیه| |
شب بارونی!!!
دیشب تومشهدبارون قشنگی میومدخیلی قشنگ تنهاهمدمم بارون بودکه مثه من

باشدت اشک میریخت خیلی قشنگ بودرفتم توحیاط بارون به صورتم میخوردوبااشکام

پایین میومدبش گفتم تودیگه چراگریه میکنی؟؟؟توام مثه من غمگینی؟؟؟؟خوبه تواین

تنهایی ودلتنگی حداقل توهستی که پابه پایه من گریه کنی خیلی سخته خیلی

دوربودن ازکسی که تپشای قلبت به اون وابست خیلی سخته حس میکنی نفس

کشیدن واست سخته خیلی سخت........

تاريخ جمعه بیست و دوم دی 1391سـاعت 22:35 نويسنده هدیه| |
یه ذره آروم شدم!!!
تاحالاشده باصدای بلندهرچی دلت میخوادگریه کنی؟؟؟؟امروزظهرمامانم نبودآهنگ دارم یخ میزنم 25

باندروگذاشتمو زدم زیرگریه انقدربلندبلندگریه کردم تاصداموخداهم بشنوه تاصدام به آسمون بره یه ذره

آروم شدم امادل من داغون ترازاین حرفاست که بایه گریه درمون شه دوریش دیگه داره دیوونه میکنه یه

ماه شده یه ماه............ ومن ثانیه ثانیه ی این یه ماهومرگوجلوی چشمام دیدم نفس کشیدنمم سخت

شده خیلی سخت قلبم دردمیکنه دلم

میخوادواسه یه لحظم شده صداشوبشنوم ببینمش فقط یه لحظه خدایایه لحظه واااااااای دیگه 

بسههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

تاريخ چهارشنبه بیستم دی 1391سـاعت 20:45 نويسنده هدیه| |
دردام تمومی نداره!!!
خیلی سخته که توی این همه دردومشکلات حداقل دلت به یه دوست خوبه چندساله گرم باشه که

حداقل اون به دردودلات گوش میده اون میتونه دلداریت بده اما...........

اونم بهت پشت کنه !!هه میبینی؟؟زندگی داره باهات چیکار میکنه؟آخه چرا؟چراهمه چی بایدیه دفه به

یه لحظه عوض شه ؟خدایاخسته شدم دوریش داره منومیکشه وبدیش اینه که این دردارونمیتونم بیرون

بزیرم وحداقل بایکی دردودل کنم دردام داره خفم میکنه حتی نفس کشیدنم برام سخته به زوردارم خودمو

میکشونم خسته شدم خسته دیگه قلبم طاقت نداره دیگه طاقت ندارم خدایابس نیست؟؟؟؟؟؟

تاريخ چهارشنبه بیستم دی 1391سـاعت 11:52 نويسنده هدیه| |
روزتولدم!!!!
شایدواسه همه روزتولدشون بهترین روزی باشه که توش هستن ومیگدرونن اما واسه

من......

واسه من بدترین روزی بودکه داشتم شایدهمه باخودتون بگین هه این که

ضدپسربودپس چی شد؟

شایدبگین یاکلا ازپسرابدش میادیاشکست عشقی خورده

شنیدین میگن هرچی شعاربدی به سرت میاد؟؟؟؟؟؟؟

آره ...... به سرم اومد اونموقع عاشق نبودم طعم عشقونچشیده بودم ازهمه پسرابدم

میومداماالآن همه چی عوض شده خیلی وقته که عوض شده من عوض شدم زندگیم

داره عوض میشه نه شکست عشقی نخوردم امابه دلایلی تایه مدتی ازعشقم دورم میگم شکست

عشقی نخوردم چون میدونم که اونم مثه من عاشقمه میدونم که

دوسم داره وبهم وفاداره امادوری ازش داره دیوونم میکنه نمیدونم آینده

چه سرنوشتی درانتظارمه میترسم خیلی میترسم هیچ وقت اینجوری ناراحت ونگران

نبودم ای خداکمکم کن

تاريخ دوشنبه هجدهم دی 1391سـاعت 11:34 نويسنده هدیه| |
باعرض معذرت!!!!!!!
سلام به همه دوستاي گلم ببخشيدميدونم كه خيلي وقته نيومدم ازهمتون

عذرميخوام يه سري مشكلاتي برام پيش اومد كه ديگه حس وحال نوشتن نداشتم

اماحالاتصميم گرفت مطالب اين وبلاگموبه طوركامل عوض كنم يعني ميخوام

ناراحتياودلتنگيامودركنارشماهابگذرونم واميدوارم كه هرچه

زودترمشكلاتم تموم شه تاآپ بعديم منتظرم باشين

تاريخ شنبه شانزدهم دی 1391سـاعت 21:55 نويسنده هدیه| |
یه متنه عاشقانه به نام چقدرسخته
سلام به همه ی دوستای گلم یک متنی روکه خودم نویسندش بودموبراتون توادامه مطلب گذاشتم

امافکر نکنین که من یه عاشق دل شکسته هستم که این متنو نوشته اینوبرادوستم نوشتم که یک

آدم......... قلبشوشکسته واون الآن این احساسوداره لطفااگرجای دیگه این متنودیدین بگین نویسندش

من بودم حالا اگه دوس دارین بخونین


ادامـ ــه حرفايِ ما
تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391سـاعت 14:49 نويسنده هدیه| |
Design: Al!r3za

Menu